بنام بی نام او آغاز میکنم که سکوتش یک دنیاست اگر من بفهمم
بعد از 22 بهمنی که گذشت با قلبی سبز قلم بدست میگرم و آنچه را با درک خود در این هشت ماه حسس کردم به روی کاغذ می آورم و با چرتکه انداختنی به مرور وقایع میپردازم .
برمیگردیم به شب قبل از انتخابات ، همه جا سبز بود و هلهله و شادی نشان از فردایی روشن داشت ، من بودم و تو بودی و فردایی که پیش رو داشتیم .
به چه می اندیشیدیم به آنچه گذشت یا افقی که پیش رو داشتیم تا حالا فکرشو کردی که به دنبال چه بودیم و به کجا کشیده شدیم ؟
آیا باید از احمدی نژاد متنفر باشیم بخاطر بدی هایش و یا بدی هایش را به هوشیار کردنمان ببخشیم ؟
بعد از 31 سال آیا حکایت همچنان باقی است یا به پایان آمده این دفتر ؟
رفتیم پای صندوق های رای ، تا بعدالظهر همه دنیا از وجود ما غلقله بود
خدای من ، پاسخ این سوال همه یک جواب مشترک بود
به دنبال یک تغییر اساسی به پای صندوق رای آمدم ، ثانیه ای پیش از ورود به محل برگزاری انتخابات همه به هم میگفتند چیزی نگیم آروم بریم و به موسوی رای بدیم تا همه چی تغییر کنه و روی نحس احمدی نژاد رو نبینیم و بعد که میامدند بیرون میگفتند خدایا شکرت...
همه برگه های رای رو باروی باز می نوشتند بطوری که همه ببینند رایشان میر حسن موسوی بود.
ساعت شمارش و لحظه حبس نفس در سینه فرا رسید ، تا ساعت 1 شب همه چی داشت درست پیش میرفت و سید سبزمان اعلام کرد برای یکشنبه تاریخی، جشن پیروزی، آماده باشید .
اما لحظه وحشت ناک نحسی حضور احمدی نژاد نفس ها رو به شمارش انداخت ، نه اصلا امکان نداشت ، سایت دانشجو اعلام کرد احمدی نژاد برنده میدان شد
وای خدای من باورم نمی شد بیش از ده بار متن رو خوندم و از همه پرسیدم و دیدم نه از آنچه میترسیدم به سرم آمد ، ورق به یکباره برگشت و دروغ ها و اخبار کذب شروع شد.
احمدی نژاد :
آرا 44 درصد
احمدی نژاد :
آرا 63 درصد
اما آرای هیچ کدام از نامزد ها جابجا نمی شد و فقط آرای ایشون با درصدی خیره کننده کنتر می نداخت و در پی اون اعلام شد کل ایرانیان خارخ از ایران با آرای بالای 80 درصد به احمدی نژاد رای دادن ، نتیجه آرای عمارات اعلام شد از 400 هزار نفر ایرانی مقیم 85 درصد احمدی نژادی بودند ، نه امکان نداشت همه ما شاهد عینی بودیم که این قضیه کذب محض بود .
مالزی اعلام کرد 5000 رای جمع شده و 4800 رای احمدی نژاد و ...
دروغ دروغ دروغ ، تا شنبه لعنتی فرا رسید و ندای سرزمین ما ندای آزادی دنیا شد و به عنوان پنجمین آزادی خواه دنیا در کتاب گینتس به ثبت رسید و پس از ندا ، سهراب ، اشکان ، محسن ، ترانه ، کیارش و هزاران گل زیبای ایران به آنی قربانی وسوسه های پلید دیکتاتورها شدند.
تجمعات ، تظاهرات و اعتصاب ها نتیجه اعتراض های ما بود ، بیانات بجای میرحسین ، افشاگری های شیخ اصلاحات و حمایت های سید اصلاحات و حضور میلیونی ما به جنبش قدرت ایستادن داد ،ایستادیم و دل خوش از اینکه فریاد هیهات من الذلة ما را دنیا شنید .
13 آبان ، ایام عاشورا ، 16 آذر را پشت سر گذاشتیم و فعالیت هامون خلاصه شد به تظاهرات ، شعار نویسی ، اطلاع رسانی و کودتا هم گرفت ، برد ، زد و کشت
خشونت کرد سکوت کردیم و سکوت ما نشان از بالندگی نسل دارد که در دامن همین انقلاب پرورش یافت و آموخت برای پس گرفتن حقش باید محکم بایستد
قلب مادرانمان را شکستند ، جوانانمان را انگ محاربه زدند و مرجع تقلید سبزمان را آزار دادند و ما یک صدا با تنی واحد فریاد زدیم " ما بچه های جنگیم ، بجنگ تا بجنگیم "
و رسیدیم به 22 بهمنی که با شور دادنهای محسن سازگارا و نویدهای گاه و بیگاهش و نامه های اغراق آمیز مخملباف و دنیای پر شور مجازی سطح توقعاتمان بالا رفت و با خیال به زیر کشیدن دیکتاتوری که پایه های بتنی حکومتش در طی 31 سال چنان مستحکم شده که رهبریش به پوزخندی من و تو را اغتشاش گر میخواند و رییس دولتش از من و تو به خس و خاشاک نام میبرد ...... راهی خیابان ها شدیم غافل از اینکه جنبش با شبیه خونی روبرو میشود که در پی آن موسوی را بایکوت میکنند و به خاتمی حمله کردند و زهرا رهنورد را مورد ضرب و جرح قرار دادند .
شکست نخودیم ، قلبمان شکست از بی تفاوتی هم نوعی که ساعتی خوش گذرانی را به آینده ای روشن فروخت و واپسین نگاه ندا را در 4 روز تعطیلات کنار دریا به ساحل فراموشی سپرد.
راستی چه فرقی میان منو توست ، من ایستاده ام برای آزادی و تو در جاده چالوس در فکر اطراق در متلی بین راه و تمام دغدغه ات به این که ناهار چی بخورم و شب کجا بخوابم و چه کنم که تعطیلات بهم خوش بگذره ، من بخیل نیستم تفریحت نوش جونت ولی آگاه باش آزادی فردای ایرانم به پاس ایستادگیی بدست می آید که من و تو دوشا دوش هم فریاد آزادی بر آوریم و خونخواه خون نداها و سهراب هایمان باشیم .
جنبش سبز ما به هوشیاری رسیده که وقتی مزدور رذلی جون رجبی ها و گروه منفور منافقین از مردم صلح جوی ما درخواست خشونت میکنند ، یک صدا فریاد میزنیم سبزها از شما نیستند و خود را به سبزها نچسبانید .وقتی تا این حد به بلوغ فکری رسیده ایم پس میبایست به مهمترین نکته که رهبریت جنبش توجه کنیم ، به قول میر حسین هر فرد یک رهبر محسوب میشه و همه ما خوب میدونیم ، همه رهبر ها تحت یک رهبر هماهنگی لازم رو پیدا میکنند .
هرگونه فعالیتی داشته باشیم بدون مدیری واحد ، پیروز نخواهیم بود. ترس کودتا با طرحی از پیش مشخص شده و تهدید خبرنگاران خارجی و ارایه الگویی مشخص از خبررسانی ، تعطیلی ترمینال جنوب و مستقر کردن بسیجیان و نیروهای ویژه شب قبل از 22 بهمن نشان از موفقیتی برای جنبش است .
پس ای همراه همیشگی من بدان که باید مستحکم تر از قبل با رهبری درست با یک مدیریت حساب شده دیکتاتور را به زیر کشاند ، باز هم برگ برنده از آن ماست ، به طلوعی زیبا بی اندیش که فردایی سبز برای ما رقم میخورد./
Saturday, 13 February 2010
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment