Monday, 22 February 2010

هاله ی پرنور نمیخوایم, سهراب؛ توی گور نمیخوایم

رهبر الدنگ نمیخوایم ,وقیح یکدست نمیخوایم

ریا و نیرنگ نمیخوایم, سیمای بیرنگ نمیخوایم

پرچم خرچنگ نمیخوایم , یک دولت پست نمیخوایم

ضحاک ماردوش نمیخوایم , سپاه فالگوش نمیخوایم

سید جانی نمیخوایم , هی مرگ آنی نمیخوایم

شریک چینی نمیخوایم, دشمن دینی نمیخوایم

بسیج خونخوار نمیخوایم ,جوون سر دار نمیخوایم

سهم عدالت نمیخوایم, جنگ و عداوت نمیخوایم

ارتش دست بوس نمیخوایم, سرکرده ی روس نمیخوایم

بسیج پابوس نمیخوایم, احمدی لوس نمیخوایم

ملا, بی ناموس نمیخوایم, میمون سالوس نمیخوایم

گریه و زاری نمیخوایم , مغز فراری نمیخوایم


قاتل مزدور نمیخوایم, ریاست کور نمیخوایم

هاله ی پرنور نمیخوایم, سهراب ؛توی گور نمیخوایم

ندای آزادی میخوایم, ایرانو در شادی میخوایم

رهبر ایرانی میخوایم , سنت آریایی میخوایم

شعر از شاهپری!

Saturday, 13 February 2010

دردل من با تو یار سبزم

بنام بی نام او آغاز میکنم که سکوتش یک دنیاست اگر من بفهمم
بعد از 22 بهمنی که گذشت با قلبی سبز قلم بدست میگرم و آنچه را با درک خود در این هشت ماه حسس کردم به روی کاغذ می آورم و با چرتکه انداختنی به مرور وقایع میپردازم .
برمیگردیم به شب قبل از انتخابات ، همه جا سبز بود و هلهله و شادی نشان از فردایی روشن داشت ، من بودم و تو بودی و فردایی که پیش رو داشتیم .
به چه می اندیشیدیم به آنچه گذشت یا افقی که پیش رو داشتیم تا حالا فکرشو کردی که به دنبال چه بودیم و به کجا کشیده شدیم ؟
آیا باید از احمدی نژاد متنفر باشیم بخاطر بدی هایش و یا بدی هایش را به هوشیار کردنمان ببخشیم ؟
بعد از 31 سال آیا حکایت همچنان باقی است یا به پایان آمده این دفتر ؟
رفتیم پای صندوق های رای ، تا بعدالظهر همه دنیا از وجود ما غلقله بود
خدای من ، پاسخ این سوال همه یک جواب مشترک بود
به دنبال یک تغییر اساسی به پای صندوق رای آمدم ، ثانیه ای پیش از ورود به محل برگزاری انتخابات همه به هم میگفتند چیزی نگیم آروم بریم و به موسوی رای بدیم تا همه چی تغییر کنه و روی نحس احمدی نژاد رو نبینیم و بعد که میامدند بیرون میگفتند خدایا شکرت...
همه برگه های رای رو باروی باز می نوشتند بطوری که همه ببینند رایشان میر حسن موسوی بود.
ساعت شمارش و لحظه حبس نفس در سینه فرا رسید ، تا ساعت 1 شب همه چی داشت درست پیش میرفت و سید سبزمان اعلام کرد برای یکشنبه تاریخی، جشن پیروزی، آماده باشید .
اما لحظه وحشت ناک نحسی حضور احمدی نژاد نفس ها رو به شمارش انداخت ، نه اصلا امکان نداشت ، سایت دانشجو اعلام کرد احمدی نژاد برنده میدان شد
وای خدای من باورم نمی شد بیش از ده بار متن رو خوندم و از همه پرسیدم و دیدم نه از آنچه میترسیدم به سرم آمد ، ورق به یکباره برگشت و دروغ ها و اخبار کذب شروع شد.
احمدی نژاد :
آرا 44 درصد
احمدی نژاد :
آرا 63 درصد
اما آرای هیچ کدام از نامزد ها جابجا نمی شد و فقط آرای ایشون با درصدی خیره کننده کنتر می نداخت و در پی اون اعلام شد کل ایرانیان خارخ از ایران با آرای بالای 80 درصد به احمدی نژاد رای دادن ، نتیجه آرای عمارات اعلام شد از 400 هزار نفر ایرانی مقیم 85 درصد احمدی نژادی بودند ، نه امکان نداشت همه ما شاهد عینی بودیم که این قضیه کذب محض بود .
مالزی اعلام کرد 5000 رای جمع شده و 4800 رای احمدی نژاد و ...
دروغ دروغ دروغ ، تا شنبه لعنتی فرا رسید و ندای سرزمین ما ندای آزادی دنیا شد و به عنوان پنجمین آزادی خواه دنیا در کتاب گینتس به ثبت رسید و پس از ندا ، سهراب ، اشکان ، محسن ، ترانه ، کیارش و هزاران گل زیبای ایران به آنی قربانی وسوسه های پلید دیکتاتورها شدند.
تجمعات ، تظاهرات و اعتصاب ها نتیجه اعتراض های ما بود ، بیانات بجای میرحسین ، افشاگری های شیخ اصلاحات و حمایت های سید اصلاحات و حضور میلیونی ما به جنبش قدرت ایستادن داد ،ایستادیم و دل خوش از اینکه فریاد هیهات من الذلة ما را دنیا شنید .
13 آبان ، ایام عاشورا ، 16 آذر را پشت سر گذاشتیم و فعالیت هامون خلاصه شد به تظاهرات ، شعار نویسی ، اطلاع رسانی و کودتا هم گرفت ، برد ، زد و کشت
خشونت کرد سکوت کردیم و سکوت ما نشان از بالندگی نسل دارد که در دامن همین انقلاب پرورش یافت و آموخت برای پس گرفتن حقش باید محکم بایستد
قلب مادرانمان را شکستند ، جوانانمان را انگ محاربه زدند و مرجع تقلید سبزمان را آزار دادند و ما یک صدا با تنی واحد فریاد زدیم " ما بچه های جنگیم ، بجنگ تا بجنگیم "
و رسیدیم به 22 بهمنی که با شور دادنهای محسن سازگارا و نویدهای گاه و بیگاهش و نامه های اغراق آمیز مخملباف و دنیای پر شور مجازی سطح توقعاتمان بالا رفت و با خیال به زیر کشیدن دیکتاتوری که پایه های بتنی حکومتش در طی 31 سال چنان مستحکم شده که رهبریش به پوزخندی من و تو را اغتشاش گر میخواند و رییس دولتش از من و تو به خس و خاشاک نام میبرد ...... راهی خیابان ها شدیم غافل از اینکه جنبش با شبیه خونی روبرو میشود که در پی آن موسوی را بایکوت میکنند و به خاتمی حمله کردند و زهرا رهنورد را مورد ضرب و جرح قرار دادند .
شکست نخودیم ، قلبمان شکست از بی تفاوتی هم نوعی که ساعتی خوش گذرانی را به آینده ای روشن فروخت و واپسین نگاه ندا را در 4 روز تعطیلات کنار دریا به ساحل فراموشی سپرد.
راستی چه فرقی میان منو توست ، من ایستاده ام برای آزادی و تو در جاده چالوس در فکر اطراق در متلی بین راه و تمام دغدغه ات به این که ناهار چی بخورم و شب کجا بخوابم و چه کنم که تعطیلات بهم خوش بگذره ، من بخیل نیستم تفریحت نوش جونت ولی آگاه باش آزادی فردای ایرانم به پاس ایستادگیی بدست می آید که من و تو دوشا دوش هم فریاد آزادی بر آوریم و خونخواه خون نداها و سهراب هایمان باشیم .
جنبش سبز ما به هوشیاری رسیده که وقتی مزدور رذلی جون رجبی ها و گروه منفور منافقین از مردم صلح جوی ما درخواست خشونت میکنند ، یک صدا فریاد میزنیم سبزها از شما نیستند و خود را به سبزها نچسبانید .وقتی تا این حد به بلوغ فکری رسیده ایم پس میبایست به مهمترین نکته که رهبریت جنبش توجه کنیم ، به قول میر حسین هر فرد یک رهبر محسوب میشه و همه ما خوب میدونیم ، همه رهبر ها تحت یک رهبر هماهنگی لازم رو پیدا میکنند .
هرگونه فعالیتی داشته باشیم بدون مدیری واحد ، پیروز نخواهیم بود. ترس کودتا با طرحی از پیش مشخص شده و تهدید خبرنگاران خارجی و ارایه الگویی مشخص از خبررسانی ، تعطیلی ترمینال جنوب و مستقر کردن بسیجیان و نیروهای ویژه شب قبل از 22 بهمن نشان از موفقیتی برای جنبش است .
پس ای همراه همیشگی من بدان که باید مستحکم تر از قبل با رهبری درست با یک مدیریت حساب شده دیکتاتور را به زیر کشاند ، باز هم برگ برنده از آن ماست ، به طلوعی زیبا بی اندیش که فردایی سبز برای ما رقم میخورد./

Sunday, 7 February 2010

از ما گفتن ؛خود دانی

چنانچه از زندگی خود راضی هستید , چنانچه با دروغ و توهین و تهمت مشکلی ندارید , چنانچه با تجاوز به خواهران و برادرانتان مشکلی ندارید , چنانچه با کشته شدن خواهر و برادرانتان مشکلی ندارید , چنانچه با زندانی ماندن دوستانتان در بند مشکلی ندارید , چنانچه هفت ماه بی تفاوت از کنار مسائل پیرامون خود گذشته اید , چنانچه هر شب خواب... راحت دارید روز 22 بهمن در خانه بنشینید و مثل کلاغ 300 سال عمر کنید

Wednesday, 13 January 2010

پاسخ کوبنده به مشایی

سلام به همه دوستان نازنین و سبزم که به بودن در کنارشون به خود میبالم
دو روز پیش جناب مشایی افاضاتی فرمودند که وظیفه خودم دونستم بعنوان یک ایرانی ؛بر حسب سوگند پزشکی پاسخی بابت درفشانی های ایشون بدم که حداقل مرهم دل خودم بشه؛ میخوام یه چند نکته در مورد ابن سینا فقط منواب اطلاع خدمت ایشون عرض کنم

ایشون فرمودند:
شاید بوعلی سینا در عصر خود قامتی برجسته داشته اما قرار نیست افتخار هزار سال بعد آدمیان نیز باشد و این نشانه فقر انسانها در دهه های بعدی است چرا که نشان میدهد فرصت شکوفایی در دورههای متعدد پدید نیامده است.
و باز هم مشایی گفت: اگر امروز به افرادی مانند رازی و ابوعلی سینا افتخار میکنیم به طوری که قد آنها از اعماق تاریخ بیرون است برای بلندی قد آنها نیست بلکه کوتاهی قد نسلهای بعدی آن را نمایان کرده است. شاید بوعلیسینا در عصر خود قامتی برجسته داشته اما قرار نیست افتخار هزار سال بعد آدمیان نیز باشد و این نشانه فقر انسانها در دهههای بعدی است چرا که نشان میدهد فرصت شکوفایی در دورههای متعدد پدید نیامده است.
و حال من میگویم
جناب مشایی؛(دامة جاهلاة) گوش بسپار شاید اموختی؛خیلی مختصر ولی گویا عرض میکنم:

«بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچیک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامهای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»
کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفتهاست
ابن سینا را در تاریخ پزشکی و دارو سازی (ملک الاطباء) نامیده اند
و
باز هم یکی از دستاوردهای این دانشمند بزرگ این است که چون میراثی بزرگ در دنیا نسل به نسل میگردد و ما خود غافل از انیم

یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم ردای فارغ التحصیلی است. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند.
هنگامی كه از ما سوال می شود كه این لباس و كلاه چیست؟ چه پاسخی میدهید؟! هنگامی كه از یك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی سوال شود این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید می گویند ما به احترام «آوی سنت» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم.
آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم


اقای مشایی ؛اگر باز هم براتون جا نیفتاد و متوجه نشدید و نیاموختید حاضرم در مورد نوابغ دیگر ایران زمین سخنها براتون بگم شاید بر جهل خود فائق امدید
ولی هیهات که بر اثر بیکفایتی و بی لیاقتی شماست که اعراب به خود جرات دادند ابن سینای ما را از ان خوو بدانند
اقای مشایی لطفا اگر بلد نیستی درست سخن بگویی لااقل عاقلانه سکوت کن

پاسخ یه قلب سبز:الهه